یه شب ﺑﺭﺍﺵ ﻓﺮﺳتـﺎﺩﻡ : ﺩﻟـﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮔـ ﺷـﺪﻩ
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻛﻤـﺘﺮ ﺑﻬﻢ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﺗـﺎ ﺩﻟﺘﻨـﮕﻢ ﻧﺸﻲ
ﺍﻭﻧـﺸﺐ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺒــح ﮔﺮﻳﻪ ﻛـﺮﺩﻡ . . . .
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻲ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻮﺩﻧﺵ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺻﻼً ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯾﻢ ﺩﺳـﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯾﺲ ! ﻭﮔﺮﻧﻪ
ﺑﻪ ﺟـﺎﻱ ﻛﻤـﺘﺮ" ﻫﻴـﭽﻮﻗـﺖ" ﺑﻬـﺶ ﻓـﻜــ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻡ
گذشــت.
کم کم تنهایٓــم گذاشت.
گفتم بی تو نمیتــوانم و گفت:کار نشد ندارد هستند کسانی که جایم را پُــر کنــنـد.
زمان زیــادی گذشتـه است و افراد زیـادی آمـدند و چند صباحی بودنـد و رفتنـد .
اما همچنان اوست تنهـا فرد محـبوب زندگیـٓم.
نمیدانم کجـاست که بیاید و ببینـد که کار نشُـد داشت و نشُد که نشُد که نشُد .
عادت عجیـبیست دیدن عکس هایت.
بغض کردنم.
ریختن اشک هایم.
خیس شدن عکست.
و شکستنم.
این ها فقط ذره ای از قبال نبودنی بود که به آسـانی انتخـابش کردی.
به خیال آنکـه فراموش میشوی.
کجایی که ببینی نشُد که نشُد که نشُد
درباره این سایت